انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع… فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین؛ و لو ان الحق خلص من لبس الباطل، انقطعت عنه السن المعاندین. و لکن یوخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث، فیمزجان! فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه، و ینجو الذین سبقت لهم من الله الحسنی ”
همانا آغاز پدید آمدن فتنهها، هواپرستی است، پس اگر باطل با حق مخلوط نمیشد، بر طالبان حق پوشیده نمیماند و اگر حق از باطل جدا و خالص میگشت، زبان دشمنان قطع میشد؛ اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند، از آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره میشود و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند یافت، نهج البلاغه خطبه ۵۰،
جناب آقای محسن رضایی
عملکرد غیر مسئولانه سیاسی حضرتعالی و به ویژه دوستان و منتسبان شما در سالهای اخیر همواره موجب حیرت و تأسف بسیاری از دوستداران صادق شما و دلبستگان به انقلاب و نظام اسلامی بوده است.
این حیرت و تأسف مخصوصاً به سیاهنمایی دائمی وضعیت کشور از جانب شما و همنوایی با عملیات روانی دشمنان این مرز و بوم در سختترین لحظات مقاومت ملی در برابر زیادهخواهی مستکبران و سلطهگران جهانی (با اعلام حمله قریبالوقوع آمریکا به کشور) ارتباط مییافت، این نوع موضعگیریها در جریان رقابتهای انتخاباتی سال جاری نیز از جانب حضرتعالی تکرار شد که البته به واسطه اقتضائات، چنین عرصهای تا حدی نیز طبیعی بود.
در جریان فتنه پس از انتخابات نیز اگر چه شما به تدریج راه خود را از فتنهگران قانونشکن و بیاخلاق جدا ساختید، اما عملکرد حیرتآور حضرتعالی در روزهای آغازین ماجرا که به نوبه خود در شعلهور شدن آتش بدگمانی و تکثیر «دروغ بزرگ تقلب» مؤثر بود، از اذهان زدوده نشده است، فراموش نکردهایم که پس از بازشماری آراء در برخی صندوقهای اخذ رأی که با حضور نمایندگان شما انجام و در نتیجه آن آرای برادر محسن بعضاً کمتر از شمارش قبلی نیز شد(!).
جنابعالی در بیانیهای با لحن منتگذارانه با اشاره به «شرایط حساس کشور» (؟!) از پیگیری شکایات خود اعلام انصراف کردید بدون این که کوچکترین اشارهای به گزارشهای نمایندگان مورد وثوق خود که در چند استان کشور بر بازشماری نظارت داشتند و هیچگونه تقلبی را پیدا نکردند، داشته باشید و یا توضیح دهید که چرا در هفته اول پس از انتخابات که شرایط امنیتی کشور بسیار خطیر بود، نه تنها نیازی به انصراف از شکایات خود نمیدیدید که بیوقفه بر طبل توخالی مخدوش بودن آراء با سستترین دلایل و وسایل (همچون جمعآوری کد ملی یک میلیون نفر از کسانی که به شما رأی دادهاند! و معلوم نیست ادعای آنان چگونه باید مورد آزمون قرار گیرد) میکوبیدید.
لیکن نامه شما خطاب به رهبری و دفاع بیمعنا از رأس خیانتکار فتنه اخیر، بیش از همیشه افسوس فرزندان امام روح الله در بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران را برانگیخت و سکوت را ناممکن ساخت؛ آقای رضایی! معنایی که شما برای بیانیه ۱۷ آقای موسوی جعل کردهاید، عمیقاً حیرتآور است، ای کاش اندکی تأمل میکردید، بیانیه وی را دقیقتر مطالعه میکردید و سپس تصمیم به چنین کاری میگرفتید.
در این که از لابلای خطوط این بیانیه آثار درماندگی، ناتوانی، بن بست تصمیم و در یک کلام شکست و خذلان فتنهگران هویداست، تردیدی نیست، به طور خاص اشاره این بیانیه به این که «دولت باید مسئولیتهای خود را بپذیرد و به نهادهای قانونی چون مجلس پاسخگو باشد» از شکست تلاشهای مذبوحانه سران فتنه آمریکایی انگلیسی در جهت ابطال انتخابات و نامشروع خواندن دولت قانونی منتخب ملت حکایت دارد؛ اما این بخشی از بیانیه اخیر است، بخشهای دیگر همین بیانیه حاکی از این است که رأس فتنه در همان حال که در باتلاق فلاکت و درماندگی حاصل از کردار خویش فرو میرود، به نحو مضحک و بی معنایی رجز میخواند و مبارز میطلبد! آقای رضایی! در نامه خود «عقب نشینی میرحسین موسوی از انکار دولت آقای احمدینژاد» را سر آغاز یک «حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین» قلمداد کردهاید.
متأسفیم که گویا نمیدانید که مشکل ما با موسوی «انکار دولت احمدی نژاد» نیست؛ بلکه دهان کجی به اصل نظام و ساز و کارهای قانونی آن، قانون اساسی و ولایت فقیه است، توصیه می کنیم یک بار دیگر ۱۷ بیانیه ایشان را مطالعه کنید تا به استمرار این دهان کجی پی ببرید، شما به رسم مواضع چند ماه اخیر خود از وحدت ملی سخن گفتهاید، وحدت با چه کسانی؟
با آنهایی که طی چند ماه گذشته با سخنشان و بیانیههایشان و سکوتشان دشمن را گستاخ کردهاند، آیا ذوقزدگی دشمن را طی چند ماه اخیر ندیدهاید، آیا «تجهیز» را ندیدهاید، آیا «صفآراییها» را ندیدهاید، آیا «دهانهای با حقد و غضب گشوده شده و دندانهای با غیظ به هم فشرده شده را علیه انقلاب و علیه امام و همه این آرمانها» ندیدهاید؟ آیا به BBC و CNN و VOA رجوع نکردهاید؟ آیا توهینها و حرمتشکنیهایی که در چند ماه اخیر زیر پرچم وی به جایگاه و مصداق ولایت فقیه صورت گرفت را ندیدید؟ مسئول هزینهای که در این چند ماه به مملکت وارد شد کیست؟ فضای یأس و التهاب و فشار موجود به نفع کیست؟ آیا به همین سادگی میتوان بر گذشته صلوات فرستاد (!) و با مجرمان و خائنان (بدون آن که صریحاً به جرایم خود اعتراف و بابت آن طلب عفو کنند) عهد دوستی و وحدت بست؟! از «شرمندگی ناشی از اهانت به مراسم عاشورا» گفتهاید، از خود نپرسیدید که چه عاملی باعث شد اتفاقی در این مملکت بیفتد که در این ۳۰ سال بی سابقه و پیش از آن کم سابقه بوده است؟
آقای رضایی!
شما از «عقبنشینی» موسوی گفتهاید، نمیدانیم از کجای آن نامه برداشت عقبنشینی کردهاید، از مقدمه متکبرانه آن یا از مؤخره پدرانه آن! از آنجا که جمله امام (ره) را به کار بستهاند نه خطاب به آمریکا و اسرائیل که خطاب به جمهوری اسلامی که: «بکشید ما را، ما نیرومندتر میشویم». یا آنجا که «اندیشیدن به این گونه راه حلها که عدهای توبه کنند و عدهای معامله کنند به بیراهه رفتن است» یا آنجا که «آزادی زندانیان سیاسی (که لااقل بخشی از آنان عاملان جرم عظیم وارد کردن تهمت، تقلب و هتک آبروی نظام هستند) و احیای حیثیت و آبروی آنها» را خواستهاند، آیا شما به تهمتهایی که در همین بیانیه به نظام زده شده است، توجه کردهاید؟ تهمت «به زیر انداختن افراد بیگناه از روی پلها و بلندیها، تیراندازیها و آدم زیرکردنها و ترورها و …»، ایشان از «مردمی خداجوی» گفتند که «به صحنه آمدند»، آنها را «عزاداران حسینی» خواندند که «در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمتآمیز و بدون شعارهای تند، روانه میدانها و مسیرهایی شدند…». و لابد باید به آنچه که ما خود به چشم در محدوده اطراف دانشگاه تهران دیدهایم شک کنیم یا شاید این جماعت متمدن و خداجو که موسوی از آنان یاد میکند در یکی از شهرهای بورکینافاسو یا ماداگاسکار در روز عاشورا به صحنه آمده بودهاند!!
جماعتی که ما در خیابانهای تهران دیدیم با شعار «یاحسین میرحسین»، موتور و ماشین و ساختمانهای متعلق به مردم را آتش میزدند و در شرایطی که اثری نیز از پلیس و برخورد و … نبود، موهنترین شعارها را علیه مقدسات ملت و شعایر انقلاب اسلامی سر میدادند که این در قاموس آنان جدید و غریب نبود.
آنچه حیرت و خشم مؤمنان را موجب شد، آن بود که هتاکان ابایی از سنگپرانی و فحاشی به دستهها و هیئات عزاداری حسینی نیز نداشتند و این فتوحات بزدلانه خود را با هلهله و سوت و کف جشن میگرفتند.
آقای رضایی!
بیایید به احترام روزهایی که با شهدا گذراندهاید بار دیگر در معنای این بند از بیانیه اخیر میرحسین موسوی تأمل کنید، «بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست». آیا این به معنای اصرار برای ادامه دادن مسیر انحرافی و فتنهانگیزی شش ماهه نیست؟ آیا با چنین ژستهای تاریخ مصرف گذشتهای میتوان از زیر بار مسئولیت شهادت بخشی از فرزندان ملت در راه حفاظت از استقلال و امنیت کشور و نیز قربانی شدن عدهای دیگر بر سر بلهوسیهای سیاسی شیوخ و بزرگان بیبصیرت شانه خالی کرد؟
بگذریم از آن که ادعای شهادتطلبی آن هم از جانب کسی که در گرماگرم مبارزات ملی و مردمی برای آزادی و استقلال و حاکمیت اسلام در عهد ستمشاهی حتی به اندازه یک سیلی نیز متضمن پرداخت هزینه نشده است، در هیچ فعالیت مبارزاتی نشانی از او یافت نمیشود و در یک اقدام انقلابی (!) خانواده خود را در اوایل دهه پنجاه برای رفاه و آسایش بیشتر به ایالات متحده اعزام میکند، بیشتر مایه انبساط خاطر است،
آقای رضایی!
با این اوصاف، اینکه چنین موضعگیری طلبکارانهای از سوی شما گامی مثبت در جهت حل مشکل قلمداد میشود را باید بر چه حمل کرد؟ بیاطلاعی یا بیبصیرتی؟! خدا کند یکی از این دو باشد که احتمال سوم به مراتب تلختر و برای آنان که هنوز هم علاقهمندند شما را در قالب «آقا محسن» ببینند، ناگوارتر است.
دیگر نیازی به بصیرت چندانی ندارد که دریابیم رأس فتنه اخیر با بدعهدی و ناجوانمردی تمام معارضه با نظام اسلامی را آغاز کرده است و طی شش ماه بیوقفه ادامه داده است، در ماهها و به ویژه هفتههای اخیر که آثار بیفرجامی و فروماندگی این حرکت شیطنتآمیز در اهداف ضد انقلابی خود بیش از پیش آشکار شد و حتی متوهمترین فتنهگران را نیز از این سرنوشت محتوم آگاه کرد، با این همه سران فتنه با اقدامات و موضعگیریهای اخیر خود نمایان ساختهاند که فاقد آن مایه از دلیری و شرافتمندی هستند که کفشهای خود را از گردن بیاویزند و با خضوع و شرمساری در پیشگاه ملت و رهبری به جرایم و خطایای خود اعتراف و طلب بخشش کنند.
چنین بزرگ منشی فقط از امثال «جناب حر بن یزید» بر میآید که وقتی پی به اشتباه خود برد، در لحظهای آسمانی تصمیم گرفت بر منیت و تعلقات خویش پای بگذارد و مسیر حق را انتخاب کند، حر اهل شجاعت و ادب بود و آنان که فاقد این دو فضیلت ارزشمند باشند، راهی به حریت نخواهند داشت.
آقای رضایی!
از بسیجیهای دوران دفاع مقدس بارها شنیدهایم که در شرایطی که آنان مخلصانه و معصومانه در روزهای آغازین تابستان ۶۷ به جهاد در جبهههای نبرد حق و باطل مشغول بودهاند، چگونه عدهای در گوشه و کنار مراکز تصمیمگیری تهران با ذکر «نمیشود و نمیتوانیم» جام زهر پذیرش قطعنامه را به دست پیر جماران دادند، فارغ از هر گونه بحث تاریخی در باب آن روزهای اسرارآمیز، به صراحت میگوییم که این بار بسیجیان و عموم امت حزبالله با چشمانی باز و مسلح به بصیرت انقلابی، پیگیر تحولات و تصمیمات در سطوح مختلف تصمیم گیری هستند و اجازه نخواهند داد تا بیبصیرتها، بریدهها و دوزیستهای سیاسی با باندبازی و پشتهماندازی جام زهر دیگری را تدارک بینند و تاریخ را تکرار کنند.